X
تبلیغات
اسلام ناب محمدی

اسلام ناب محمدی

همه ما پیامبریم!

تردید نکنید. همه ما به پیامبری مبعوث شده ایم. این تکلیف پرفضیلت، بزرگ و سنگین را پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از جانب خداوند بر دوش ما نهاد. آن حضرت مامور به ابلاغ پیام مهمی بود که اگرآن را ابلاغ نمی کرد رسالتش ناقص می شد، تمام زحمات بیست و سه ساله اش هدر می رفت و ناتمام می ماند. نه تنها زحمت خودش که زحمات تمام پیامبران ناقص می ماند.

اکنون نوبت ماست که با پیامبری خویش این وظیفه را انجام داده و در امتداد راه پیامبر عزیزمان حرکت کنیم. اما کی و کجا به پیامبری برگزیده شده ایم و چه پیامی بر عهده ما نهاده شده که برسانیم؟




[ ادامه مطلب ]
نويسنده : شیعه اثنا عشری
موضوع :


جرج جرداق ، تنها مسیحی که 200 بار نهج البلاغه را خوانده است ....
عاشقان اميرالمؤمنين در تمام دنيا با کتاب الامام علي، صوت العدالة الانسانيه جرج جرداق، نويسنده بزرگ لبناني آشنا هستند. تتبع و تحقيقات جرج جرداق، واکاوي و تفحص در زندگي و احوالات اميرالمؤمنين نيست؛ بلکه شرح عشقي است به شخصيتي بزرگ و فراانساني. اين گزارش مصاحبه ايست كه اقاي اميرخاني از جرج جرداق در سال 2002 بعمل اورده اند. - من زاده مرجعيون در سال1926هستم. مرجعيون از دو لغت مرج و عيون تشکيل شده است. يعني محلي که در آن چشمه ها پيش مي آيند. کنايه از سرسبزي و طراوت. ده ما مملو از چشمه بود و من نيز کودکي مملو از شور. هر روز از مدرسه فرار مي کردم و به يکي از اين چشمه ها پناه مي بردم. مدير مدرسه و معلمان همواره به دنبال اين کودک فراري بودند و هر روز به خانواده ام اعتراض مي کردند. در اين ميان فقط برادرم حامي من بود. فؤاد جرداق.

همان فؤاد جرداق شاعر؟

- بله! برادر بزرگ من، فواد جرداق، شاعر و لغوي بود. بسيار اهل مطالعه. اصلاً او مرا به اين وادي کشاند. هر زماني که پدر و مادر، معلم و مدير، معترض من مي شدند از من دفاع مي کرد و به من مي گفت تو خارج از مدرسه بيشتر چيز ياد مي گيري. حقيقت آن است که او بعد از اين که پشتکار مرا در خواندن متون ادبي ديد، روزي کتابي قطور به من هديه داد و گفت، همه ادبيات عرب در همين کتاب خلاصه شده است... .

نهج البلاغه؟!

- آري! من نهج البلاغه را به دست مي گرفتم و از مدرسه مي گريختم و مي رفتم در کنار چشمه اي، به صخره اي تکيه مي دادم و غرق درياي نهج البلاغه مي شدم.

پس همين کتاب شما را با اميرالمؤمنين آشنا کرد!

نه! من تازه گرفتار ادبيات امام علي شده بودم و نه گرفتار شخصيت امام. فراموش نکنيد که ما مسيحي بوديم و در دِهي مسيحي نشين مي زيستيم. پس خيلي به امام علي علاقه اي نداشتيم. البته برادرم فؤاد هر وقت که مهمان داشتيم، اشعاري در مدح اميرالمؤمنين براي مهمان ها(ي مسيحي) مي خواند و همين کمک مي کرد به من!

چگونه به شخصيت جامع اميرالمؤمنين نزديک شديد؟

- وقتي رفتم دانشگاه همزمان در دو رشته ادبيات عرب و فلسفه عرب تحصيل و بعد تدريس مي کردم. در هر دوي اين رشته ها مجدداً با امام علي برخورد کردم، به عنوان شخصيتي بزرگ در ادبيات و فلسفه. تصميم گرفتم يک تحقيق خيلي جدي بکنم پيرامون اين شخصيت. از عقاد و طه حسين بگير تا علماي شيعه. هر کتابي را که مرتبط با امام علي بود، خواندم.با مطالعه اين کتاب ها متوجه شدم که همه در مورد ولايت امام علي، حقانيت يا عدم حقانيت او صحبت کرده اند و شخصيت بزرگ او در اين بحث ها گم شده است. چندان در حواشي مسأله خلافت فرو مانده اند که چهره نوراني علي را نديده اند. زمامداري علي را ديده اند؛ اما از انسانيت او مغفول مانده اند.من سيراب نشدم. پس شخصيت درخشان و بزرگ او را شکافتم. فقد بقرت عبقريته! دوباره برگشتم به کنار سرچشمه هاي مرجعيون، عيون مرجعيون و نهج البلاغه دوران کودکي، اما با روشي جديد. همه کتابهايم درباره امام علي را همين گونه نوشتم... .

                                ادامه مطلب رو بخون تا یادت بیاد که علی (ع) قرآن ناطقه .....



[ ادامه مطلب ]
نويسنده : شیعه اثنا عشری
موضوع :


چرا قرآن معجزه است؟

وجوه مختلفى براى اعجاز قرآن گفته شده كه مى توان آنها را به سه بخش طبقه بندى نمود:


1 اعجاز لفظى قرآن.

2 اعجاز محتوایى قرآن.

3 اعجاز قرآن از جهت آورنده ى آن.




ادامه مطلب یادتون نره



[ ادامه مطلب ]
نويسنده : شیعه اثنا عشری
موضوع :


××× اشرف کائنات محمد (ص) رسول خداست×××

آیا صحیح است که دین پیامبر اسلام(ص) قبل از مبعوث شدن به پیامبری دین حضرت ابراهیم(ع) بوده است؟ اگر صحیح است مگر پیامبر قبل از پیامبر اسلام(ص) حضرت عیسی (ع)و دین قبل از اسلام دین مسسیحیت نبوده است پس چرا پیامبر اسلام(ص) قبل از مبعوث شدن مسیجی نبوده اند؟

پاسخ :

دليلي وجود ندارد که  نبی اكرم(ص) لزوماً مي‏بايست مانند ديگران پيش از بعثت از آيين مسيح پيروي كند ؛ زيرا برحسب برخي از شواهد آن حضرت پيش از رسالت نيز تأييد شده از سوي خدا بوده‏اند ؛ يعني به ايشان به گونه‏اي هرچند به صورت الهام و يا در خواب حقايق غيبي وحي مي‏شده است و براساس وظايف خاصي كه خداوند از ايشان مي‏خواسته ، عمل مي‏كرده‏اند ، ليكن در چهل سالگي به «رسالت» مبعوث گرديدند ؛ يعني فرشته وحي و پيك الهي برايشان فرود آمد و تبليغ و دعوت اجتماعي به سوي آيين جديد الهي را بر دوش او نهاد.

حضرت علي (ع) در خطبه قاصعه فرمود:خداوند از آن زمان كه حضرت محمد(ص)  از شير گرفته شد، بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را همنشين او ساخت و اين فرشته شب و روز آن حضرت را به مكارم و اخلاق خوب جهاني هدايت مي كرد.  (نهج البلاغه فيض الاسلام جز 4 خطبه 234 بند 61 ص 811 چاپ وزيري و صبحي صالح خطبه 192 ص 300 چاپ رقعي)

فردی كه از دوران کودکی تحت تربيت بزرگترين فرشته قرار بگيرد. به بالاترين مقامات الهي نايل مي گردد و كسي كه به آن مقامات رسيد، حقايق غيبي براي او مانند محسوسات اين جهان، محسوس ومكشوف مي گردد و نیازی به پیروی از دیگری ندارد .

علامه مجلسي مي گويد: از آن زماني كه حضرت محمد (ص) به رشد عقلي رسيد پيامبر بود و از جانب خدا توسط فرشته اي به نام روح القدس مورد تأييد بود. آن حضرت در همان زمان و قبل از بعثت صداي فرشته را مي شنيد وخداوند با آن حضرت سخن مي گفت و پس از آن كه به چهل سالگي رسيد، مبعوث گرديد و پس از آن فرشته را مي ديد و قرآن بر اونازل شد. (بحار ج 18، ص 271 به بعد) 

ميرزاي قمي در «قوانين» مي گويد: حق اين است كه پيامبر اسلام پيش از بعثت بر اساس دين خودش عبادت مي كرد چون آن حضرت از همه پيامبران برتر است و اگر پيامبراسلام تا چهل سالگي پيامبر نباشد در اين صورت حضرت عيسي، و حضرت يحيي از آن حضرت برتر خواهند بود. چون حضرت عيسي و حضرت يحيي در بچگي پيامبر بودند (لذا این قضیه که پیامبر اشرف مخلوقات و اشرف انبیا می باشد می طلبد که از ابتدا کودکی به مقام نبوت رسیده باشد و از مکتبی که خود از جانب خداوند رسالت تبلیغ آن را بر عهده گرفته بود تبعیت نماید) .(قوانين الاصول، ص 255 ، ج اول، چاپ رحلي سنگي قديمي ، اواخر جلد اول)

 ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه آورده است:

حضرت امام باقر (ع) فرمود: خداوند بر همه پيامبران خود فرشتگان را گماشته است. مأموريت اين فرشته ها محافظت از اعمال آنها و تبليغ رسالت مي باشد . خداوند از آن زمان كه حضرت محمد(ص) از شير گرفته شد، فرشته بزرگي را بر آن حضرت گماشت. اين فرشته آن جناب را به سوي خيرات و اخلاق خوب هدايت مي كرد و از بديها و اخلاق بد باز مي داشتند و همين فرشته بود كه پيش از آنكه آن حضرت به درجه رسالت برسد او را با «السلام عليك يا رسول الله» صدا مي كرد و پيامبر هنوز جوان بود كه با اين جمله صدا زده مي شد.  (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 13، ص 207 ، باب 238)

برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به منابع زیر مراجعه فرمایید ؛

1. بحار الانوار ، ج 18، ص 271 تا  281 به طور گسترده

2. قوانين الاصول ، ميرزاي قمي، جلداول ص 255

3. الصحيح من سيره النبي، ج 1، ص 156 چاپ جامعه مدرسين ،سه مجلدي

4. سيره رسول خدا، جعفريان، ص 182.



نويسنده : شیعه اثنا عشری
موضوع :


این الرجبیون
اهميت ماه رجب‏ در کلام پیامبر(ص) و معصومین(ع)


رسول خدا(ص) فرمود: رجب ماه بزرگ خداوند است. در اين ماه جنگ با كافران، حرام است. رجب، ماه خدا و شعبان، ماه من و ماه رمضان، ماه امّت من است. كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، مستحق خشنودى بزرگ خداوند مى‏شود و خشم حقّ از او دور مى‏شود.(1)

امام صادق(ع) با نقل از رسول خدا(ص) فرمود: ... ماه رجب را «اصب» ناميده‏اند؛ زيرا در اين ماه رحمت الهى بر امّت من مى‏بارد.(2)

امام موسى بن جعفر(ع) فرمود: ... روزه يك روز از ماه رجب، آتش دوزخ را به اندازه يك سال راه دور مى‏گردد. هر كه سه روز از آن را روزه بدارد، بهشت بر او واجب مى‏شود.(3)

اعمال ماه رجب‏:

1) صدقه؛

2) اعمال شب و روز مبعث؛

3) دعاها و نمازهاى مخصوص؛

4) گفتن ذكر: «لا اله ‏الّا اللَّه» 1000مرتبه؛

5) زيارت مشاهد شريفه اولياء و ائمه دين(ع)؛

6) اعتكاف در - ايام البيض - 13، 14 و 15 رجب؛

7) خواندن سوره «قل هو اللَّه احد» 10000مرتبه؛

8) روزه، به خصوص روز اول، ايّام‏البيض، روز مبعث و روز آخر؛

9) 4ركعت نماز: در ركعت اول 100مرتبه آيةالكرسى و در ركعت دوم 200مرتبه «قل هو اللَّه احد»؛

10) استغفار به 3صورت:

- 1000مرتبه: «استغفر اللَّه ذا الجلال و الاكرام من جميع الذنوب و الاثام»؛

- 100مرتبه: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ» و صدقه؛

- صبح: 70مرتبه، شامگاه: 70مرتبه «استغفراللَّه و اتوب اليه» و 1مرتبه: «الّلهم اغفر لى و تب علىّ»؛(4)

پی نوشت:

1) وسائل‏الشيعه، ج 8، ص 98.

2) وسائل‏الشيعه، ج 10، ص 511. «وَ سُمِّيَ شَهْرُ رَجَبٍ الْأَصَبَّ لِأَنَّ الرَّحْمَةَ تُصَبُّ عَلَى امّتي فِيهِ صَبّا».

3) من لايحضره‏الفقيه، ج 2، ص 92.

4) مفاتيح‏الجنان، مرحوم شيخ عباس قمى(قدّس سرّه)، اعمال ماه رجب.








نويسنده : شیعه اثنا عشری
موضوع :


فرقه های دین یهودیت

١- فرقه فریسیان در دین یهودیت

فریسیان به معناى "جدا شوندگان" هست، فرقه فریسیان در زمانه مکابیان پیدا شدند.این فرقه که بخش بزرگى از کاهنان یهود آن را پدید آوردند، در برابر یونانى زدگى ایستادگى کردند و در برابر اجراى بى چون و چراى شریعت موسى پافشاری ورزیدند. این فرقه به رستاخیز و روز رستاخیز باور داشتند و راه نجات مردم جهان را عمل به تورات و کلیه دستورات دین یهود مى دانستند. آنان فرقه سنت گراى یهود بودند که به اصول و فروع مکتوب و منقول موسى و پیامبران بنى اسرائیل سخت باور داشتند. نفوذ این فرقه مذهبى یهود تا (سال ۱۳۵ میلادى) ادامه داشت. روحانیون این فرقه سخت کوشش ‍ داشتند تا یهودیان را از گرایش به باورها فلسفى بیگانه برحذر دارند. آنان هر گونه تفسیر و تغییر در احکام مذهبى را نمى پذیرفتند.



٢- فرقه صدوقیان در دین یهودیت:

منسوب به یکى از روحانیون یهود به نام صدوق.این فرقه را روشنفکران و یونانى گرایان پایه ریزی کردند. آنان منکر رستاخیز و مخالف احکام و اصول و فروع غیر علمى و عقلى دین یهود بودند. این فرقه تنها به نبوت موسی باور داشت و پیامبران و کتاب ها دیگر به جز تورات را قبول نداشت.از تورات تنها اسفار پنجگانه را قبول داشتند. این فرقه به بقاى روح و جهان رستاخیز باور نداشت. و همین جهان را دار ثواب و عقاب مى دانستند. آنان به خداوند باور داشتند و به معبد نیز مى رفتند. این گروه در سال هفتاد میلادى و پس از ویرانى اورشلیم، بکلى از میان رفت.عوام یهودى این فرقه روشنفکر را مرتد و بیرون از دین مى شمردند. در عهد جدید یعنى اناجیل و رسالات رسولان از این فرقه یاد شده است. بنا به مندرجات انجیل، همزمان زادروز (مسیح علیه السلام)، میان دو فرقه فریسى و صدوقى اختلاف شدید رخ دارد.صدوقیان در اقلیت بودند و پس، مورد تهمت و آزار فریسیان قرار داشتند. در آن هنگام فریسیان با مسیح و پیروان او در جنگ و کشمکش بودند. (قیافا) کاهن بزرگ یهودیان فریسى به قتل عیسى فرمان و فتوى داد و آن حضرت را مرتد نامید:(پس "یهودا" یکى از یاران عیسى که مکان اختفاى او را مى دانست چون که عیسى در آنجا با شاگردان خود بارها گفتگو کرده بود، لشکریان و خادمان از نزد رؤ ساى کاهنان فریسیان با چراغها و مشعلها به آنجا آمدند.)و نیز آمده است که : (کاهنان فریسى همیشه با حضرت عیسى (علیه السلام ) گفتمان کردند، به او تهمت زنا مى زدند و به او اهانت و آزار مى رساندند.)تعصّب و اختلافات فریسى و صدوقى مایه از میان رفتن یگانگی سیاسى و مذهبى تیره یهود شد. تعالیم صدوقیان به تعالیم عیسى مسیح همانندی دارد.قرآن به اختلاف و تفرقه یهود اشاره دارد.


بقیه فرقه ها در ادامه مطلب حتما بخونید

27 فرقه می باشد



[ ادامه مطلب ]
نويسنده : شیعه اثنا عشری
موضوع :


چالش‌هاى اسلام ناب محمدي(ص) با اسلام تحجرى و اسلام آمريکايي
امام خميني(ره) نهادى به نام ولايت فقيه را که اصلى کلامي- فقهى است، بنيان نهاد و براساس اين نظريه به حرکت و انقلاب اسلامى پرداخت. سير اين نظريه و ساختارهاى ايجادى آن مى‌تواند ما را به انديشه‌هاى بعدى امام در برخورد با وقايع پس از انقلاب راهنمايى کند. امام در برخورد با وقايع به دو اسلام و دو نظام فکرى ديگر در کنار اسلام انقلابى و اسلام مردمى که انقلاب براساس آنها به وقوع پيوست اشاره مى‌کند که هر دوى اين نظام‌ فکري، يک نظام نخبگانى اسلامى است؛


اسلام تحجرى واسلام آمريکايي.

اسلام تحجرى يک نوع اسلام نخبگانى است که در تاريخ نخبگان سنت ايرانى ريشه دارد و يک نوع تعامل سياسي- دينى است که از صفويه تا پيش از انقلاب وجود داشته که همه در يکجا جمع مى‌شود و آن “شاه شيعه” است که اين اصطلاح در مقابل خليفه عثمانى خلق مى‌شود و علمايى خاص به قوت بخشيدن به مملکت شيعه در قالب شاه شيعه تلاش داشته‌اند. لازم به يادآورى است که اين رويه همان علماى شيعه نبوده است و تنها کسانى در اين وضعيت بوده‌اند که مراجع خاص شيعه بوده‌اند و براى مصالح شيعه و ايران و به عنوان واسطه تظلم خواهى مردم از دولت حضور داشته‌اند و گاهى براى جلوگيرى از انحرافات پادشاهان از آنها به شدت دورى نموده واين رابطه را تحريم مى‌کردند. با روى کار آمدن حکومت پهلوى و ورود مدرنيسم شاهنشاهى ديگر شاه شيعه عملا وجود نداشت و بيشتر يک منصب لفظى بود، چون خليفه عثمانى ديگر وجود نداشت و پدر و پسر پهلوى نيز شاه شيعه را يدک نمى‌کشيدند؛ به همين دليل تعاملات شکل خاصى به خود گرفتند و اين تعامل به شکل همکارى ميان قسمت‌هايى از حوزه و علما با آنها درآمد.
اين همکارى موجب انشقاق و دو دستگى ميان روحانيت شد (تا آنجا که وقايع مسجد گوهرشاد مشهد رخ داد و صدايى از برخى درنيامد)؛ دسته‌اى به همکارى با حکومت پهلوى پرداختند تا آنجا که کانديداى مجلس ملى شدند و در تار و پود حکومت پهلوى وارد شدند و عده‌اى نيز با حکومت پهلوى و مدرنيسم شاهنشاهى به مخالفت پرداختند.
دسته اول به روش شناسى خاص خود پرداختند که همان بردن دين به پستوى خانه‌ها و خصوصى کردن حوزه دين بود. آنها دين را به گونه‌اى تفسير و روش شناسى کردند که دين يک مقوله فردى واجتماعى قلمداد مى‌شد، به همين دليل تنها بر فقه تاکيد کردند و چارچوب اسلامى را که در کلام ترسيم مى‌شد، به فراموشى سپردند و به اجتماعيات اسلامى به عنوان مستحب، مکروه و مباح ارجاع مى‌دادند که قابل بحث جدى اسلامى نيست. اينها از فقه نيز تنها به طهارت و نجاسات پرداختند و از آنها کتاب‌هاى قطورى ساختند و در مقابل کتاب‌هاى جهاد به شدت کم حجم (و تا اندازه‌اى فراموش شد.) اين گروه رسائل شيخ انصارى را که مى‌توانست فلسفه عظيم سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادى و در يک کلام فلسفه تشيع را قوام و ترسيم کند،‌به فراموشى سپردند. اين گروه يک مبناى احساسى وعاطفى براى علم کلام خود برگزيدند و دين را فقط در حب و بغض ديدند و موضوع شناسى حب و بغض را فراموش کردند؛ تا آنجا که يهود را بر اهل سنت در اشغال فلسطين ترجيح دادند و آن قدر دايره حب و بغض را کوچک کردند که به کسى برخورد نمى‌کرد و در خود و اطرافيان محدود و محبوس مى‌شد و آن را اسلام ولايتى نام نهادند. برخى از اين گروه به علوم جديددانشگاهى (از خارج تا داخل کشور) پرداختند، پرداختن به اين علوم براى پاسخگويى نبود، بلکه بيشتر براى همان دنياى فلسفى انتزاعى بود که وضعيت و موقعيت اجتماعى آنها اقتضا مى‌کرد؛ مانند مقايسه مباحث نطقى انتزاعى و مباحث اصولى انتزاعى يا فلسفه تحليلى که باز هم همان روش شناسى فردگرا بود تا اجتماع‌گرا.
ورطه ديگرى که آنها در آن درافتادند، ورطه و گرداب اشتباه وسيله و هدف و يا سازمان و هدف بود. هدف اسلام امر به معروف و نهى از منکر در يک نظام هماهنگ براى رسيدن به يک حياط طيبه بود و وسيله آن علوم اسلامى ولى آنها علوم اسلامى را هدف قرار دادند و چون هدف را گم کردند به وسيله و سازمان به‌عنوان يک امر انتزاعى نگاه کردند و به يک دور کور معرفتى گرفتار آمدند.



[ ادامه مطلب ]
نويسنده : شیعه اثنا عشری
موضوع :


حدیث دال بر 73 فرقه شدن امت بعد از پیامبر (ص) و مدرک آن

حدیث دال بر 73 فرقه شدن امت بعد از پیامبر (ص) و مدرک آن

پرسش:

آیا حدیثی در رابطه با اینکه اسلام به 73 فرقه تقسیم شده است و یک فرقه صحیح است، وجود دارد؟ درجه و رتبه صحت و سندیت آن چیست؟ آیا عدد 73 دلالت بر تقسیمات بزرگتری هم دلالت دارد. زیرا که در تفسیر حدیث به ما گفته می شود که یهود و مسیح هم به ترتیب به 71 و 72 فرقه تقسیم شدند اما به لحاظ عددی و شماره ای، خیلی بیشتر از اینهاست.

 

پاسخ:

 به نقل از اهل سنت:

اهل سنت از ابی هریره نقل می­کنند که رسول اکرم (ص) فرمود: «افترقت الیهود علی احدی و سبعین فرقه الخ» یعنی: یهود بر 71 فرقه و نصاری به هفتاد فرقه و امت من بر هفتاد و سه فرقه تقسیم می شود.

همچنین اهل سنت از عبدالله بن عمر از رسول خدا (ص) نقل می­کنند که فرمودند: «لیأتین علی امتی ما اتی علی بنی اسرائیل تفرق بنو اسرائیل الخ» یعنی بر پیروان من همان رود که بر بنی اسرائیل رفت و بدانسان که اینان هفتاد و دو گروه گردیده­اند، امت من نیز یک گروه بیشتر  و به هفتاد و سه گروه شوند و همه آنها در دوزخ باشند مگر یک دسته که رستگار گردند، چون از وی پرسیدند که ای پیامبر خدا، آن دسته کیانند؟ فرمود: «ما انا علیه و اصحابی» یعنی آن دسته که من و یارانم بر آنیم.

و باز از عبدالله پسر عمر از پیامبر اکرم (ص) نقل می­کنند، همانطور که بنی اسرائیل به هفتاد و یک امت تقسیم شدند، امت من به هفتاد و دو فرقه تقسیم می­شوند. همه آنها در دوزخند جز یک گروه و آن دسته، اهل سنت و جماعت هستند (و هی الجماعه).

این چند حدیث از اهل سنت نقل شد که در اولی گروه نجات یافته از دوزخ را «ما انا علیه و اصحابی» و در حدیث دیگر «و هی الجماعه» نقل می­کند.[1]

به نقل از شیعه:

عن علی ابن ابی طالب، قال سمعت رسول الله «ص»: بقول ان امت موسی افترقت بعده علی احدی و سبعین فرقة فرقة منها ناجیة الخ.

علی علیه السلام می­فرماید: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمودند: به درستی که امت موسی بعد از موسی هفتاد و یک فرقه گردیدند که از آنها یک فرقه اهل نجاتند و هفتاد فرقه دیگر در دوزخند و امت حضرت عیسی بعد از عیسی به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند که یک فرقه آنها اهل نجات و هفتاد و یک فرقه آن در دوزخند و بدرستی که امت من بعد از من زود باشد که بر هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند که یک فرقه از آنها نجات یافته و هفتاد و دو فرقه آنها در دوزخند.

و در بعض روایات دیگر نقل شده از آن حضرت (ع) در آخر روایت می­فرماید:فقلت یا رسول آله و ما الناجیه فقال «ص» التمسک بما انت و اصحابک،پس گفتم: آن فرقه نجات یافته کیانند، رسول اکرم «ص» فرمودند: آنها که چنگ بدامان تو زنند و اصحاب تو باشند اهل نجاتند.

این حدیث از نظر سند و نقل در کتب اهل سنت و جماعت و در کتب شیعه، تواتر اجمالی دارد. تواتر یعنی آنقدر به طرق و روایات گونانون نقل شده که احتمال کذب و دروغ بودن آن داده نمی­شود و معمولا روایاتی که تواتر داشته باشند فی الجمله مورد قبول است.

و اگر احادیث به حد تواتر نرسند، باید راویان حدیث مورد وثوق بوده باشند و وثاقت روات به وسیله قواعد علم رجال ثابت شود، پس ملاک صحیح بودن حدیث و اعتبارش، وثاقت روات است.

معنی حدیث و گفتار علما درباره افتراق الامة بعد النبی:

بغدادی مؤلف کتاب «الفرق بین الفرق» ص 14، بعد از ذکر مختصر 73 فرقه که به عقیده نویسنده دسته بندی شده، می­گوید: این جمله را که برشمردیم هفتاد و دو گروهند که 23 دسته آن روافض (شیعه) و بیست دسته خوارج و بیست دسته قدریه و پنج دسته مُرجئه و سه دسته نجاریه و دسته­های دیگر بکریه و کرامیه و جهمیه که روی هم هفتاد و دو فرقه می­شوند.

و چون نویسنده کتاب (ابومنصور بغدادی، متوفی 429) سنّی است، یک فرقه اهل نجات را طبق حدیثی که در بالا ذکر شد، اهل سنت و جماعت می­داند و حدیث «ما انا علیه و اصحابی» را از بین احادیث اختیار می­کند و این حدیث را در اول کتاب خویش آورده و اساس و انشعاب فرق اسلامی را طبق آن حدیث به 73 فرقه تقسیم بندی کرده است و همین کار یعنی تفسیم امت بر طبق حدیث به 73 فرقه را جرجانی و مقریزی از علما عامه انجام داده­اند.

اما ابن حزم، از علمای عامه، در کتاب «الفصل فی الملل و النحل» ج 2، ص 88، ضمن قبول این حدیث، اعتماد بر تقسیم بندی علمای خودشان نکرده و با ذکر مواضع و عقائد فرق، یک تقسیم دیگری برای فرق اسلامی کرده است.

غزالی در کتاب «فیصل التفرقه بین الاسلام و الزندقه» می­گوید: برداشت من از این حدیث این است که به غیر از زنادقه (از دین برگشتگان) همه امت رسول اکرم «ص» اهل نجاتند.

کلام خاور شناسان و مستشرقان درباره این حدیث:

1- پالگراد گوید: این عدد اشاره به هفتاد شاگرد مسیح است که در انجیل مکرر از آنان سخن رفته است.

2- اشناین شنیدر، خاور شناس آلمانی قول 71 فرقه شدن یهود را به هفتاد نفر بنی اسرائیل که موسی برگزید و به کوه طور (برای گرفتن الواح) برد، برگردانیده است.

3- اسلام شناس معروف، گلد زیهر، در کتاب «العقیده و الشریعه» و مجله تاریخ ادیان، این حدیث را اشتباه می­داند و می­گوید این حدیث طبق نوشته صحیح بخاری، ج 1، ص 8، درست است. در حدیث بخاری آمده است: ایمان هفتاد و اندی شعبه است که برترین آنها گفتن «لا اله الا الله» و پائین ترین آنها برطرف کردن آزار از راه مردم است و شرم شعبه­ای از ایمان است.

بعد می­گوید: اگر این حدیث تحریف نشده باشد عدد هفتاد دلالت بر کثیر و مبالغه می­کند و نظائر آن در قرآن و سنت زیاد است و منظور رسول خدا (ص)، ظاهرا پیش بینی آن بوده است که بعد از او مسلمانان به فرقه های کثیری تقسیم خواهند شد و باز می­گوید: غالبا فرقه هایی که در کتب فرق و مذاهب اسلامی و از جمله آنها در کتاب «الفرق بین الفرق» بغدادی آمده است، بی اصل و ساختگی است و نوعا مردانی آزاده بودند که در مقابل حکومت بنی­امیه و بنی عباس قیام می­کردند و علما دربار آنها را بیاد کفر و زندقه می­گرفتند، شیعه را رافضی گفتند و طرفداران هشام بن حکم شاگرد امام صادق را مجسّمه (قائل به جسم بودن خدا) دانستند

نقد و بررسی:

در روایتی که در اول بحث از طرق شیعه نقل کردیم آمده بود:ان امتی ستفرق بعدی علی ثلثه و سبعین فرقهو امت رسول اکرم (ص) تا قیامت است و در طول زمان زیاده از 73 است.

پس باید عدد 73 و امثال آن را حمل بر کثرت کرد. ظاهراً رسول خدا (ص) می­فرماید بعد از من فرقه­های زیادی پیدا می­شوند که فقط اصحاب و یاران علی (ع) اهل نجات هستند و بقیه معذبند.



نويسنده : شیعه اثنا عشری
موضوع :


ایا واقعا اسلام 73 فرقه شده است؟؟؟؟؟؟؟

کتاب: فرق و مذاهب کلامی، ص 13، ربانی گلپایگانی،علی؛

در کتب حدیث از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده است که امت موسی پس از او به هفتاد و یک فرقه و امت عیسی پس از وی به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند، و پس از من امتم به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد که تنها یک فرقه اهل نجات خواهد بود، چنانکه از فرقه های هر یک از دو امت موسی و عیسی نیز تنها یک فرقه اهل نجات بود. (1) 1- سند حدیث
عده ای از محققان اسلامی حدیث مزبور را از نظر سند قابل اعتماد ندانسته و آن را نپذیرفته اند، که ابن حزم از آن جمله است. عده ای از آنان نیز آن را مسکوت گذاشته و
نفیا و اثباتا درباره آن سخنی نگفته اند که ابو الحسن اشعری و فخر الدین رازی از این دسته اند. و گروه سوم کسانی اند که آن را پذیرفته و در صدد شمارش فرقه های هفتاد و سه گانه و تعیین فرقه ناجیه برآمده اند. (2)
با این حال شاید بتوان کثرت نقل و استفاضه حدیث در کتب شیعه و اهل سنت را دلیل بر درستی حدیث از نظر سند دانست. (3) بدین جهت باید به بررسی مفاد و مدلول آن پرداخت که با دو بحث بعدی روشن خواهد شد. 2- کدام فرقه ها و در چه وقت؟
نخستین سؤالی که در مورد مدلول حدیث مزبور مطرح می شود این است که مقصود از فرق هفتاد و سه گانه کدام یک از فرقه های اسلامی است؟اگر مقصود فرق اصلی و محوری است، تعداد آن ها کمتر از هفتاد و سه فرقه است، و اگر مقصود انشعابات و شاخه هایی است که از هر یک از فرق محوری پدید آمده است، تعداد آنها بیش از هفتاد و سه فرقه است.
به این سؤال، پاسخهای گوناگونی داده شده است که دو نمونه را یادآور می شویم: الف- مقصود از رقم هفتاد و سه تعداد حقیقی فرق اسلامی نیست، بلکه این رقم کنایه از فزونی فرقه هایی است که پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جهان اسلام پدید آمده است. همان گونه که مقصود از رقم هفتاد در آیه 80 سوره توبه (4) این است که منافقین هرگز مورد مغفرت الهی قرار نخواهند گرفت، و معنی حقیقی آن مقصود نیست.
ولی سیاق روایت که نخست تعداد فرقه های یهود و نصاری را با رقمهای 71 و 72 نام می برد، آنگاه رقم 73 را درباره فرقه های امت اسلامی یادآور می شود، با چنین توجیهی سازگار نیست. (5)
ب- آنچه مؤلفان ملل و نحل را در تطبیق این حدیث بر فرق اسلامی دچار اشکال کرده این است که از آنان خواسته اند حدیث را بر فرقه هایی که قبل از آنان، یعنی حدود سه قرن اول اسلامی، پدید آمده است منطبق سازند، در حالی که حدیث از پیدایش افتراق در امت اسلامی سخن می گوید، و زمان آن را تعیین نکرده است. بنابر این ممکن است رقم یاد شده در حدیث در طول حیات امت اسلامی تحقق یابد، بدین صورت که در هر قرن یا عصری فرقه ای ظاهر گردد، آنگاه در همان فرقه دسته بندی ها و انشعاباتی پدید آید، و در نتیجه 73 فرقه اصلی و محوری پدیدار گردد، و هر یک دارای شاخه هایی باشد، زیرا هر گاه حدیث از نظر سند پذیرفته شود و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صادر شده باشد، قطعا واقع خواهد شد و فرضیه مزبور می تواند توجیه معقولی برای آن به شمار آید، هر چند تعیین مصداق و بازشناسی فرقه های اصلی از متفرعات و شاخه های آنها به صورت قطعی امکان پذیر نباشد. (6) 3- فرقه ناجیه کدام است؟
در اکثر نقلهای حدیث هفتاد و سه فرقه، یک فرقه اهل نجات و بقیه اهل دوزخ شناخته شده است. این مطلب سبب طرح بحث دیگری درباره مفاد حدیث شده و آن اینکه فرقه ناجیه کدام است؟در پاره ای احادیث برای فرقه ناجیه دو نشانه زیر بیان شده است:
الف: الجماعة: مقصود از کلمه جماعت، یا جمیع مسلمانان است (7) در مقابل یهود و نصاری و مذاهب غیر اسلامی، و یا اکثریت مسلمانان است در مقابل اقلیت. ولی هیچ یک از آن دو پذیرفتنی نیست، زیرا لازمه فرض نخست این است که همه مسلمانان اهل نجاتند، و این مطلب با متن حدیث تعارض دارد. و فرض دوم نیز صحیح نیست، زیرا اکثریت به خودی خود دلیل بر حقانیت نخواهد بود، بلکه در طول تاریخ پیوسته جریان برعکس بوده است. یعنی مخالفان پیامبران اکثریت را تشکیل می داده اند. چنانکه قرآن کریم نیز اکثریت افراد را گرفتار انحراف می داند و خطاب به پیامبر اکرم می فرماید:
«و ما اکثر الناس و لو حرصت بمؤمنین » . (8)
و باز می فرماید:
«و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون » . (9)
و عبارتهای «و لکن اکثر الناس لا یعلمون » (10)
و
«قلیل من عبادی الشکور» (11)
و نظایر آن نیز گویای این مدعاست.
گذشته از این مقیاس اکثریت، در عمل نیز با مشکل مواجه خواهد بود، زیرا در طول تاریخ مذاهب و فرق، اکثریت و اقلیت دارای نوسان بوده است.
ب: ما انا علیه و اصحابی (روش من و یارانم) : این تعبیر بر چیزی جز آیین و شریعت اسلامی دلالت نمی کند، در این صورت نمی تواند مقیاس شناخت فرقه ناجیه باشد، زیرا هر فرقه ای روش خود را مطابق شریعت اسلام و سنت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم می داند. چنانکه صاحب المنار می گوید:
«تاکنون فرقه ناجیه، یعنی فرقه ای که بر روش پیامبر و اصحاب او عمل کند، روشن نشده است، زیرا هر یک از فرقه های اسلامی روش خود را مطابق روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب می داند» . (12) حدیث سفینه و راه نجات
در احادیثی که از طریق شیعه و اهل سنت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده، اهل بیت آن حضرت به عنوان کشتی نجات شناخته شده است، چنانکه حاکم در کتاب مستدرک از ابو ذر روایت کرده است که در حالی که دست در خانه کعبه آویخته بود می گفت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود:
«ان مثل اهل بیتی فیکم، مثل سفینة نوح من قومه، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق » . (13)
موقعیت اهل بیت من در میان شما همانند موقعیت کشتی نوح در میان قوم او است، که هر کس بر آن سوار شد نجات یافت، و هر کس از آن روی برتافت، غرق گردید.
ابن حجر در معنای حدیث چنین گفته است:
«وجه تشبیه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به کشتی نوح این است که هرکس آنان را دوست بدارد و آنان را بزرگ بشمارد و از هدایت دانشمندان اهل یت بهره مند گردد، از تاریکی مخالفت با حق نجات خواهد یافت، و هر کس از آنان روی برتابد، در دریای کفران نعمت الهی غرق و در ورطه طغیان هلاک می شود» . (14) حدیث ثقلین و طریق نجات
گذشته از حدیث سفینه، حدیث ثقلین نیز که از روایات متواتر اسلامی است، طریق نجات را روشن می سازد، و آن پیروی از عترت و اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. و جالب این است که یکی از علمای اهل سنت به نام الحافظ حسن بن محمد صمغانی (متوفای 650 ه ق) در کتاب خود به نام «الشمس المنیرة » پس از نقل حدیث افتراق امت نقل کرده است که مسلمانان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خواستند تا فرقه ناجیه را به آنان معرفی کند تا از آنها پیروی کنند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم به لن تضلوا من بعدی ابدا، کتاب الله و عترتی اهل بیتی، ان اللطیف الخبیر نبانی انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض » . (15)
پی نوشت ها:
1- جهت آگاهی از مصادر حدیث به کتاب بحوث فی الملل و النحل، ج 1، ص 21- 24 و 38- 39 رجوع شود.
2- الفرق بین الفرق، ص 6، مقدمه محمد محی الدین محقق کتاب.
3- بحوث فی الملل و النحل، ج 1، ص 23.
4- «ان تستغفر لهم سبعین مرة فلن یغفر الله لهم. »
5- بحوث فی الملل و النحل، ج 1، ص 35.
6- مقدمه الفرق بین الفرق، ص 7.
7- چنانکه شهرستانی جماعت را به اتفاق مردم بر شریعت و سنت تفسیر کرده است. (ملل و نحل، ج 1، ص 38- 39) .
8- یوسف / 103.
9- همان، 106.
10- همان، 21.
11- سبا / 13.
12- المنار، ج 8، ص 221- 222.
13- المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 151.
14- بحوث فی الملل و النحل، ج 1، ص 32.
15- همان، ص 32 - 33.

                                        منتظر پست جذاب بعدی باشید



نويسنده : شیعه اثنا عشری
موضوع :


                                      صلوات بر محمد(ص)آل محمد(ص)

نويسنده : شیعه اثنا عشری
موضوع :